کفسابی جنگل سحر آمیز - مطالب ابر جادوگر
نظر سنجی
از چه موضوعی، بیشتر مطلب گذاشته شود؟ (چند گزینه را میتوانید انتخاب کنید)













اخت جادو

او در درگاه خود بر تختی از لاشه و جمجه و اسکلت مینشست. بالش او از پاره های گوشت انسان و حیوان بود. به گفته خودش 900 موبد را کشته بود. او میتوانست با اهریمن گفت و گو کند. داستان اخت جادو در کتاب کهنی به نام ماتیکان یوشت فریان امده.
چنین گویند در ان زمان که اخت جادو با هفتاد هزار سپاهی درون شهر پرسش گزاران شد، او بانگ براورد شهر پرسش گزاران را زیر پاهای پیلان تنومند خویش لگدمال خواهم کرد. اخت کسانی را که سنشان 15 ساله بود را انتخاب کرد و هرکس که نمیتوانست جواب او را بدهد، می کشد



بیدرفش

بیدرفش هم همچون اخت جادو از سلاح و جادو برای کشتن استفاده میکرد. او یکی از جادوگران رزم آور لشگر ارجاسپ شاه از سرزمین هون ها بود جایی که در ان سوی ماوراءلنهر که به سوی ایران یورش میبرند. داستان این جنگجوی جادوگر در کتاب کهن یادگار زریان آمده. بیدرفش در نبردی رودر رو زریر برادر گشتاسب فرمانروای ایرانی بلخ را با نیزه ای اهریمنی وجادو شده از خشم و زهر میکشد و خودش به دست پسر زریر که هنوز خردسال است کشته میشود.




هوشتانه

برخی او را جادوگر و غیب گو و بعضی هم فیلسوف و دانشمند دانسته اند. هوشتانه که یونانیان او را اوستن یا استانس خواندهاند همراه سپاه خشایار شاه به یونان امد و آن جا ماند. آن طور که پلینی طبیعیدان رومی درباره اش نوشته اند: او نخستین نویسنده جادو بوده و کسانی چون فیثاغورث امیدوکلس دموکریت و افلاطون نزد او اموزش دیده اند. پلینی مهارت او را عفریتی و هوس یادگیری کارهای او را دیوانگی دانسته. او بذرهای این هنر عفریتی را در هر کجا که می رسد می پراگند و همه را مبتلا میکرد.








طبقه بندی: فانتزی، دانستنیها،
برچسب ها: جادوگر، ایران باستان، اسکلت، ترسناک، غیب گو،

تاریخ : چهارشنبه 4 دی 1398 | 03:12 ب.ظ | نویسنده : Tauriel Winchester | نظرات
در شهر خبری نیست.

خون آشام های همیشه بیدار اسوده در گوشه ای منتظر.

جادوگران هنوز از پچ پچ كردن خسته نشده اند.

شیاطین چند وقتی ست چشم از زمین برداشته اند.

تاریكی شب پا برجاست.شهر همچنان بی روح.

گاه گاهی رفت و آمد هایی بین دروازه صورت می گیرد.

رهگذران هم هستند.نگاهی می اندازند و می روند.

گورستان ها مانند قبل شلوغ نیست.ناله ای زجه ای كوتاه به گوش می رسد و همین.

با این همه انسان ها را نمی توان این جا یافت.

هرچند از رنگ و لعاب دنیای انسانی خبری نیست.

اما شهر با تمام سیاهی و بوی نم و وحشتش زیباست.

هر لحظه كه انسانی نامید می شود بر استحكام د‍ژ ها افزوده میشود.

در شهر خبری نیست روزگار خون آشام ها و جادوگران و شیاطین می گذرد.

آری شب آرام ست و ماه آرام امشب شهر ما هم آرام ست حتی ناله های ترس از ارامشش نمی كاهد.




طبقه بندی: فانتزی، ترسناک،
برچسب ها: خون آشام، جادوگر، شب، ترس، دلهره، شهر، horror،

تاریخ : یکشنبه 7 مهر 1398 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : Tauriel Winchester | نظرات


  • paper | رپورتاژ آگهی ارزان | فروش بک لینک
  • فروش بک لینک انبوه | خرید بک لینک قوی
  • [html] [html/]
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic